الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

471

إحياء علوم الدين ( فارسى )

از اضطراب عاجز است چگونه به واسطهء ناف از فضلات غذاى مادر روزى به دو مىرسد ، و آن به حيلهء بچه نيست . و چون از مادر جدا شود ، دوستى و شفقت بر مادر مسلط گردد ، خواهد يا نخواهد ، او را بپرورد از آن روى كه حق تعالى او را بدان مضطر گردانيده است بدانچه در دل او آتش دوستى افروخته است . آن گاه ، چون دندان ندارد كه طعام بدان خايد ، روزى وى از شير گردانيده است كه به خاييدن محتاج نشود ، براى آن كه مزاج او سست است و غذاى كثيف « 201 » را محتمل « 202 » نيست ، شير لطيف در پستان مادر در حال زادن به حسب حاجت براى او مقدر كرده است ، اين نه به حيلت طفل است يا به حيلت مادر . و چون چنان شد كه غذاى كثيف او را موافق باشد ، براى او دندانهاى برنده و آس كننده روياند تا بخايد . و چون بزرگ شد و به استقلال [ 353 ] رسيد ، اسباب تعلم و سلوك راه آخرت براى وى ميسر گرداند . آن گاه بد دلى او پس از بلوغ جهل محض باشد ، زيرا كه به بلوغ اسباب معيشت او ناقص نشد ، بلكه زيادت گشت ، كه كسب نتوانستى و اكنون تواند ، پس قدرت او زايد است . آرى مشفق بر او يك شخص بود و آن مادر باشد و يا پدر ، و شفقت او نيك مفرط بود ، پس در روزى يك بار يا دو بار او را نان و آب دادى بدانچه حق تعالى شفقت و دوستى بر دل او مسلط گردانيده بود . پس همچنين شفقت و دوستى و رقت و رحمت بر دلهاى مسلمانان و همهء اهل شهر مسلط كرده است تا هر يكى را از ايشان چون محتاجى بيند دردى و رقتى در دل وى حادث شود ، و داعيه‌اى پيدا آيد كه حاجت او را زايل كند . پس مشفق بر او يكى بود و امروز هزار است و زيادت از هزار . و در حينى كه طفل بود بر او شفقت نمىكردند ، بر آن چه او را در كفالت مادر مىديدند ، و او مشفق خاص است ، پس او را محتاج نمىدانستند . و اگر او را بى مادر و پدر بينند هر آينه حق تعالى داعيهء رحمت بر يكى از مسلمانان يا جماعتى مسلط كند تا او را بپرورند . چه تا اين غايت ، در سالهاى خصب ، يتيمى را نديدند كه از گرسنگى مرد ، با آن كه از اضطراب عاجز است و كافلى « 203 » خاص ندارد ، و حق تعالى كافل اوست به واسطهء شفقتى كه در دلهاى بندگان خود آفريده است . پس براى چه بايد كه دل او پس از بلوغ به روزى خود مشغول شود و در كودكى مشغول نبود ، و مشفق بر او يكى بود و اكنون هزارند ؟ آرى ، شفقت مادر قوىتر و خاص‌تر بود ، و ليكن يكى بود . و شفقت آحاد مردمان اگرچه ضعيف است ، از مجموع آن چيزى بيرون آيد كه از آن غرض حاصل شود . چه بسيار يتيم است كه حق تعالى حال او را به از حال كسى گردانيده است كه مادر و پدر دارد . پس ضعف شفقت آحاد به بسيارى مشفقان و به ترك تنعم و اقتصار بر قدر ضرورت جبر شود . و شاعر نيكو گفته است :

--> ( 201 ) كثيف ، غليظ ، مقابل رقيق . ( 202 ) محتمل ، تحمل كننده ، تاب آورنده . ( 203 ) كافل ، كفيل ، عهده‌دار .